امروز در طول عشای ربانی، باز هم خداوند ما عیسی فرمود: «دخترم، والنتینا، به اتاق بالای من بیا!»
گفتم: «خداوند عیسی، اما من شایستگی آن را ندارم که در حضور مقدس تو بیایم. تو بسیار مقدسی.»
همانطور که رنج خداوند را در اتاق بالا میدیدم، بسیار متاثر شدم.
او فرمود: «آیا میدانی که رنج من و رنج تو به هم پیوند خورده است؟»
«تو برای من رنج میکشی و من برای تو و برای همه رنج میکشم، پس تو شایستهای که این فیض را دریافت کنی. احساس نکن که لایق نیستی. دنیا بسیار مرا میرنجاند. دنیا چنان گناهآلود است که نمیتوانم برایت توضیح دهم. وقتی اینجا در کنار من هستی، حمایت و تسلای اندکی به من میدهی که از دیگران دریافت نمیکنم. بنابراین، وقتی تو حضور داری، حالم بهتر میشود.»
«وقتی پایین بروی و به جای خود بازگردی، هنگام توزیع عشای ربانی، باز هم از تو میخواهم مرا دریافت کنی و از من سپاسگزاری کنی؛ و میدانم که افراد زیادی را نثار من میکنی، اما میخواهم بدن مقدس مرا به من بازگردانی زیرا نیاز دارم از آن برای مقاصد دیگری استفاده کنم. این موضوع فقط بین من و توست.»
میبینم که خداوند در اتاق بالا رنج میبرد. مردم از این رؤیا بیخبرند، نمیدانند خداوند چقدر هولناک رنج میکشد و نهایتِ انرژی از او خارج میشود.
او فرمود: «دیگر چه میتوانم به تو بدهم؟ من همه چیز را به تو میدهم — زندگیام را به تو میبخشم. خود را تا فنا میسوزانم و همچنان این کار را میکنم تا تو را رستگار کنم و نجات دهم. دیگر از من میخواهی چه کنم؟ مردم این را نمیپذیرند. آنها دیگر به من ایمان ندارند. دیگر برای من احترام قائل نیستند. من فقط رانده شدهام.»
«من با شفقت و رنجهایم، هنوز نسبت به دنیا مهربان هستم. نمیتوانم دست بکشم چون از نادانی مردم آگاهم و زیرا آنها اکنون در دنیا بسیار متکبر شدهاند.»
وقتی امروز نوبت جمعآوری اعانات در کلیسا رسید، خداوند عیسی بسیار ناراحت شد.
او گفت: «دست نزنید! به آن پولهای پلیدی که اینقدر از آنها بیزارم دست نزنید. به خاطر پول است که گناههای بسیاری در دنیاست، تکبر زیاد، جنایت بسیار و طمع بیحد. هرچه مردم بیشتر دارند، بیشتر میخواهند. تمام حرفشان همین است. در این پولها چنان پلیدیای هست که من از آن متنفرم.»
من کسانی را که در زلزله ونزوئلا جان باختند و بازماندگان زنده را به خداوند پیشکشی کردم.
به خداوند عیسی دعا کردم: «خداوندا، بر تعداد زیادی از مردمی که مردند، و بر کسانی که در رنج ماندهاند و آنان که در فقر میسوزند — بر تمام مردم ونزوئلا رحیم باش.»
او گفت: «من مهربان هستم، اما واقعبین باشید. به یاد داشته باشید که آنها درگیر خرید و فروش مواد مخدر هستند و این مرا خشنود نمیکند. راه درست این نیست. من از این بابت خوشحال نیستم. آنها بیش از حد با مواد مخدر سر و کار دارند و این شر است.»
گفتم: «خداوندا، اما آنها بسیار فقیر هستند.»
پاسخ داد: «بله، اما راه زندگی این نیست که با مواد مخدر سر و کار داشته باشند. آنها میتوانستند دعا کنند و از من راه دیگری برای کار و کسب معیشت بخواهند.»
خداوندا بر تمام دنیا رحم کن.