امروز صبح حدود ساعت هفت، مادر مبارک، خداوند عیسی و هفت فرشته به دیدن من آمدند. همگی در حیاط پشتی خانه من بودیم. باغچه کمی از علفهای هرز پر شده بود، کاری که انگار هیچوقت برایش وقت پیدا نمیکنم.
خداوند عیسی تونیکی سفید با ردایی قرمز به تن داشت. مادر مبارک تونیکی سفید با رگههایی از آبی و یک مانتیلا پوشیده بود و موهایش پیداست بود.
مادر مبارک در کنار خداوند عیسی ایستاده بود. او رو به ایشان کرد، با ملایمت بلندشان کرد و روی میزی که ناگهان ظاهر شد نشاند. ایشان بسیار جوان به نظر میرسیدند. خداوند ما با هر دو بازو، مادرش را بسیار لطیف و عاشقانه در آغوش گرفت.
من شاهد عشق عمیقی بودم که خداوند عیسی به مادرش دارد. آنها متحدند، آنها یکی هستند. او همچنین احترام و تکریم عمیقی را که همه ما باید برای مادر مقدسش داشته باشیم، به من آشکار کرد.
همه ما دور مادر مبارک جمع شدیم: خداوند عیسی، فرشتگان و من.
خداوند عیسی فرمود: «مادر من آموزگار است و من انجیل هستم!»
مادر مبارک فرمودند: «امروز روز بسیار خاصی است. میدانیم که شما نمیتوانید نزد ما بیایید، پس ما نزد شما میآییم. میآییم تا کمی شادی و کمی امید برایتان بیاوریم. زیرا در زمانهای زندگی میکنید که چیزهای زشت بسیاری را میبینید و میشنوید، افسرده میشوید و بسیار رنج میکشید.»
«آنچه من اولین بار در ۱۳ می (۱۹۱۷) در فاطمه پیشبینی کردم و به کودکان گفتم که اگر دنیا توبه نکند چه اتفاقی برای جهان خواهد افتاد، اکنون در حال رخ دادن است. شما در میان آن زندگی میکنید. نمیتوانید از آن خارج شوید.»
«به مردم بگویید توبه کنند، دعا کنند و با آماده کردن خود برای قرار گرفتن در حالت فیض، آماده باشند؛ اما نه فقط یک بار و سپس رهایش کنند. شما باید همیشه آماده باشید زیرا هرگز نمیدانید روحالقدس چه زمانی تجلی خواهد کرد.»
این بازدید ویژه برای من تسکین و آرامشی ملایم به ارمغان آورد. مصدومیتم مرا از رفتن به مراسم مقدس در روز فاطمه بازداشته بود، در طول شب درد زیادی در پایم داشتم و گوش دادن به اخبار روزانه بسیار افسردهکننده است. بابت بازدید آنها بسیار سپاسگزارم.
آنها گفتند: «ما آمدهایم تا شما را تسکین دهیم و برایتان کمی شادی و خوشحالی بیاوریم. شجاع باشید و به فرزندان ما بگویید دعا کنند و آنها نیز شجاع باشند.»
مادر مبارک فرمود: «در یک خانواده، ممکن است بیش از یک فرزند داشته باشید، اما همه به یک شکل ایمان نمیآورند. برخی بیشتر از دیگران ایمان میآورند، زیرا فیض بیشتری دارند. آنها باید هنگام توضیح آموزههای ایمان با برادران و خواهران خود صبور باشند و اگر آنها متوجه نشدند، تهاجمی یا گستاخ نباشند. با صبر، آنها به آرامی آموزهها را خواهند پذیرفت.»
مادر مبارک در حالی که به ما میآموخت چگونه با دیگران رفتار کنیم، بسیار زیبا سخن گفت.
«اکنون باید به ایمان مقدس پایبند باشید زیرا هتک حرمتهای بسیاری در دنیا وجود دارد. گناه و بتپرستی بسیار است زیرا مردم خدا را نمیپرستند.»
پس از آنکه سخنان مادر مبارک به پایان رسید، خداوند عیسی انجیل را خواند. من چنان مبهوت محیط اطرافم بودم که به یاد نمیآورم کدام بخش از انجیل را انتخاب کرد.
خداوند عیسی همه ما را برکت داد.
وقتی سخنان مادر مبارک به پایان رسید، به فرشتگان گفت که میتوانند در حیاط پشتی خانه من کمی شادی کنند. فرشتگان در حیاط من پراکنده شدند و با لذتی خالص میپریدند و شادی میکردند، مانند کودکان کوچکی که مشغول بازی و تفریح هستند.
یکی از فرشتگان به تکهای خاک نگاه کرد و از من پرسید: «چرا باغچه نمیکاری؟ آنجا تکه زمین کوچکی هست.»
پاسخ دادم: «قبلاً آنجا یک درخت سیب داشتم، اما پیر شد و ما آن را قطع کردیم.»
او پاسخ داد: «اوه، واقعاً اینطور است؟ سیبها وقتی در باغچهتان رشد میکنند، برکتی هستند.»
فرشتگان در حیاط پشتی من از شادی میپریدند. تماشای آنها مرا چنان مبهوت کرده بود که هرگز پیش از این چنین چیزی را تجربه نکرده بودم.
در ادامه آن روز، مادر مبارک به ارتباط با من ادامه داد.
او گفت: «اکنون باید به مردم یادآوری کنی آنچه را که من آن زمان در فاطمه پیشبینی کردم؛ اکنون در حال رخ دادن است — شما در میان آن زندگی میکنید. نمیتوانید از آن رها شوید. همه چیز آشکار خواهد شد و اتفاق میافتد. به مردم بگو توبه کنند و دعا کنند.»
«و کلام مقدس ما را بیان کن، ما همیشه با شما هستیم.»